تبليغاتX
گلشن رضوان - برگزیده
گلشن رضوان
وبلاگ ادبی هنری مربوط به شعر ,داستان , سینما و نقد ...
برگزیده چهارشنبه 9 مرداد1387 1:21 قبل از ظهر

هو الجمیل

صدای گه گاه نیسم با صدای پاهای مرد و سنگ ریزه های لرزانی که از زیر پای وی ، خود را از غم ناتوانی همراهیش به پایین کوه پرت می کردند همنوا می شود.شب نشینی تازه درحال آغاز شدن است . خارها امشب از برای چه بردامنش چنگ توقف نمی زدند و چرا راهای "نور" امشب به حقیقت نورانی شده است انگار کوه نیز وی را راهنمایی می کند . میعاد گاه از دور هویدا می شود . دستی از سر فرو ریختن  خستگی  بر کمر می زد و با چوب دست قامت راست می کند ولی این بار خستگی جایی در بدنش ندارد . بیتابی انتظار امانش را بریده است و احتیاج سراپایش را گرفته ، معشوق دلکش همیشه همراهش را گاهی نتها ، نه در کوچه و بازار و محله می خواهد و اینک معشوق در وعده گاه منتظر نشسته است. به راه   می افتد .امشب بعد از گذشت 40 بهار باز جوان شده است و آن چنان  گام بر می دارد که گویی در دامنه کوه می دود ، به وعده گاه می رسد چوب دستش را رها کرده و دستار از سرش می افکن و چشم هایش را بسته و تعظیم کنان نزد یار مهربانش می رود و هنوز ننشسته است که نوری  تاریکی را روشن می کند ، فردی از طایفه نامه رسانان امین در جلوی درب ایستاده .  مرد بیرون   می آید حیران از اینکه او کیست و چگونه خلوتگاه ورا یافته و نور صورتش از کدامین منبع اهورایی است ، به وی خیره می ماند. پیغام رسان خود را فرستاده  معشوق مرد معرفی  می کند و برحیرانی مرد می افزاید . پیغام رسان نامه معشوقش را نشانش می دهد و می گوید که بخوانند ولی مرد تا به دان روز نامه ای از معشوق ندیده است تا علم خواندن بیاموزد و تا آن روز رازدل را رو در رو با معشوقش در میان گذاشته . ترسی جانش را فرا گرفت ." نکند دیگر نتوانم نازنیم را ببینم".

از این ترس بر خو لرزید ولی  همان دم نوری دلش را روشن کرد و اطمینانی قلبش را فرا گرفت و فهمید دیدار او همیشه میسر است و آن مرد حامل نامه ها عام  معبود است به عموم بندگانش حتی خود  او . و فرمان دگر با تکرار می شود  "بخوان" . " چه بخوانم ؟!"

"بخوان به نام پروردگارت که (جهان) را آفرید ..."

 

                   عید مبعث بر همه مسلمانان جهان مبارک باد

        

مهیار خسروانی


نوشته شده توسط دوست | لینک |
آخرین مطالب وبلاگ (15 مطلب آخر)