فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
طراح قالب
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین: نفربازديدها : بار
به نام آن که جان هستی از او یافت
یه برگه دادن دستش با کلی تبریک.
گریه کرد، خندید و رفت.
- چرا گریه می کنه؟
((از خوشحالی))
سرش رو میاورد بالا و شکر می کرد
- چی بهش دادی که اینطوری شکر می کنه؟
((یه هدیه))
- اون چیه ؟
((تو ))
- تو من رو به وجود آوردی پروش دادی حالا می دی به یه کس دیگه ؟
((مدت کوتاهی به امانت باید بری پیش اون ))
- من بی تو می میرم
((هیچ وقت لحظه ای روپیدا نمی کنی که من با تو نباشم . محبت من به وسیله اون به تو می رسه.صدام رو از صداش می شنوی. حرفهام رو از حرفهاش و از طرف من مراقبته))
- اصلا چرا برم
(( باید بری تا کامل بشی .
هدیه من رو که در وجود اون برات گذاشتم بخور))
- اگه نداد ؟ اگه سرپیچی کرد از فرمانت ؟ اگه اذیتم کرد؟
(( نمی تونه! قطره از علاقه من نسبت به تو رو در وجودش گذاشتم .
با میل بهت هدیه ی من رو می ده و با علاقه جونش فدات می کنه تا مبادا آسیب ببیبنی. حالا برو))
آب بود و گرما و تاریکی .
ولی من رو می دید ،سایه مهربونیش رو سرم بود ،اما من دیگه نمی دیدمش.تااینکه یه صدا اومد.
جیغ بود وفریاد و خنده. همه جا روشن شد، سرد شد ، ترسیدم ، گریه م گرفت، نگام می کرد ولی صدام نمی کرد ، من رو بغل می کردن می خندیدن ، گریه می کردم.
باهام بود ولی چیزی نمی گفت .
صدام کرد .دوباره صدام کرد، می دیدمش ، از صورت همون که قرار بود پیشش باشم ، صداش رو می شنیدم از دهن همون زن.
بغلم کرد. گرم شدم . گفت:
(گرییه نکن عزیزم)
غریبه نبود ولی نمی دونستم کیه ؟
گذاشتم زیر سینش ،چشام بستم وهدیه خدا رو با تمام قدرتم مکیدم.
((دیدی همیشه باهاتم ، هرقت تو دنیا نتونستی محبت من رو درک کنی صداش کن))
- چی ؟
((مادر))
مهیار خسروانی