تبليغاتX
گلشن رضوان - (مادر)
گلشن رضوان
وبلاگ ادبی هنری مربوط به شعر ,داستان , سینما و نقد ...
(مادر) پنجشنبه 10 مرداد1387 4:31 بعد از ظهر

به نام آن که جان هستی از او یافت

 

 

  یه برگه  دادن دستش با کلی تبریک.

گریه کرد، خندید و رفت.

- چرا گریه می کنه؟

((از خوشحالی))

سرش رو میاورد بالا و شکر می کرد

- چی بهش دادی که اینطوری شکر می کنه؟

((یه هدیه))

- اون چیه ؟

((تو ))

- تو من رو به  وجود آوردی پروش دادی حالا می دی به یه کس دیگه ؟

((مدت کوتاهی به امانت باید بری پیش اون ))

- من بی تو می میرم

((هیچ وقت لحظه ای روپیدا نمی کنی که من با تو نباشم . محبت من به وسیله اون به تو می رسه.صدام رو از صداش می شنوی. حرفهام رو از حرفهاش و از طرف من مراقبته))

- اصلا چرا برم

(( باید بری تا کامل بشی .

هدیه من رو که در وجود اون برات گذاشتم بخور))

-  اگه نداد ؟ اگه سرپیچی کرد از فرمانت ؟ اگه اذیتم کرد؟

(( نمی تونه! قطره از علاقه من نسبت به تو رو در وجودش گذاشتم .

با میل بهت  هدیه ی من رو می ده و با علاقه جونش فدات می کنه تا مبادا آسیب ببیبنی. حالا برو))

 

  آب بود و گرما و تاریکی .

ولی  من رو می دید ،سایه مهربونیش رو سرم بود ،اما من دیگه نمی دیدمش.تااینکه  یه صدا اومد.

جیغ بود وفریاد و خنده.                                                                                          همه جا روشن شد، سرد شد ، ترسیدم ، گریه م گرفت، نگام می کرد ولی صدام  نمی کرد ، من رو بغل می کردن می خندیدن ، گریه می کردم.

باهام بود ولی چیزی نمی گفت .

صدام کرد .دوباره صدام کرد، می دیدمش ، از صورت همون که   قرار بود پیشش باشم ، صداش رو می شنیدم از دهن همون زن.

بغلم کرد. گرم شدم . گفت:

(گرییه نکن عزیزم)

غریبه نبود ولی نمی دونستم کیه ؟

گذاشتم زیر سینش ،چشام بستم وهدیه خدا رو با تمام قدرتم مکیدم.

 

 

   ((دیدی همیشه باهاتم ، هرقت تو دنیا نتونستی محبت من رو درک کنی صداش کن))

- چی ؟

((مادر))

 

 

 

 مهیار خسروانی

 


نوشته شده توسط دوست | لینک |
آخرین مطالب وبلاگ (15 مطلب آخر)