تبليغاتX
گلشن رضوان - (پدر)
گلشن رضوان
وبلاگ ادبی هنری مربوط به شعر ,داستان , سینما و نقد ...
(پدر) پنجشنبه 10 مرداد1387 5:3 بعد از ظهر

                                     به نام نامي الله

 

 

 

مرد بودن  يا  نبودن؛ همه اش همين  است  مردي ؟  چيزي كه  بودن يا  نبودنش  وامداره   قطره اشكيست؟ پس اين همه  فخرفروشي و افتخار براي چيست؟ ومن حالا كه اين شالوده شكن مردي ، شده عين غيرت و نبودنش نامردي محض با   اين چشم هايي كه خود تو   نباريدن  به اسم   مردي وبزرگي  به اوتعليم دادي چه كنم ؛ چه كنم وقتي كه مي رفتي و مي باريد،برميگشتي و شانهايم را مي فشردي  ومرد شدم را به رخم مي كشيدي و حرمت خود ساخته وصله شده به مردانگي را  ياد آور مي شدي و با وعده ي  زود برگشتند حتي فرصت بغض  كردن را  هم از من  مي گرفتي ، در را مي بستي ومن از پايين نظاره گر دور شدنت بودم. حالا به  اميد كدام برگشتن  نگاهت كنم  ،كه وقتي از بالا نگاههت مي كردم رفتي . شانه هااي كه سالها محمل جسم  كوچكم بود را روي  خاك  ديدم، ديدم كه صورت هميشه خندانت را بروي  سنگ ريزه ها   گذاشتند    و  دري را به  رويت بستند از جنس سنك با قفل خاك . بگو پدر بگو چرا خاموشي؛ مرد شدنم  را به   رخم بكش ،   بگو حالا  به اين چشم ها كه نگريستن را از تو آموختند چه بگويم ؛ وقتي در واپسين لحظات  سفر  هم باز  نشان مردي برسينه ام زدي و اين بار مرا به خلافت  خود نشاندي و   خانواده ات   را بعد  از خدا  به  من سپردي ديگر حرفي هم باقي مي ماند براي گفتن؟ پدر تو  را به خداسوگند  ؛   نجوايي هم       براي من كافيست  ، به بارقه اي هم قانعم  ، بگو كه با اين چشم هاي   گريه  نابلد   چگونه آتش   فراق  تو را  خاموش كنم و نجواهاي  زاعرينت  را كه به  جرم گريه نكردن     مرا   فرزند ناخلف    و     بي غيرت  تو مي خوانند ساكت كنم  ، كه نيشتر مي زنند برزخم    بي شما    بودنم  حتي   بااينكه   مي بيند به اميد   پيدا كردنت  در سنگي خانه ات را  درآغوش گرفتم    در    شبی  كه   به   مولود    فرخنده  پدري ، نام  پدر گرفته است.

 

پايان

 

مهیار خسروانی


نوشته شده توسط دوست | لینک |
آخرین مطالب وبلاگ (15 مطلب آخر)