فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
پیوندها
طراح قالب
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین: نفربازديدها : بار
...صدای های گنگ پدرش که بالای سر وی فریاد می کشد از همیشه نامفهوم تر است و او دیگر صدای مردادنه پدر را از صدای کوداکانه کودکی غریبه ولی آشنا تمیز نمی دهد... خودش را می بیند کنار ، پدر سمعک به گوش جلوی میز دکتری جوان و خنده رو نشسته است ، دکتر چند قرص را جلوی پدر می گذارد و با لبخند به او می گوید :
- مشکل شنواییش که با سمعک حل شده و قاعدا دیگه نباید دیکته هاش خراب بشه ، با این قرصا هم سرگیجه های برطرف می شه ( روبه او می کند) اینطوری دیگه الکی چیزی نمی شکنی ( نگاهی تلخ به پدر می کند) اگه توگوشش نزده بودید آلان با دارو کم شناواییش حل می شد ...
هنوز صدای پدر و کودک قابل تفکیک نیست ولی صدای کودک که بوی امید می دهد آشناتر شده است ، چشمانش را باز می کند امید ، گریان بربالای سرش ایستاده است و بدن پدر را به امید بیدار شدن تکان می دهد ، مرد با چشمانی قدرت پلک زدن را ندارد به در دیوار همیشگی خانه نگاه می کند ، امید را می بیند که لبخد و گریه اش در هم آمیخته و سمعک او را جلویش نگه داشته است ، چیزی نافهوم را زیر لب نجوا میکند ، سمعک را از امید می گیرد بر گوش می گذارد ، سکوت می شکند ... صدای گریه و خنده امید جانش را گرم می کند دستش را سمت امید می برد ... امید از ترس خود را کنار می کشد ، دست گرم پدر سر او را می گیرد همانطور که در کنار دیوار دراز کشیده است سر وی را روی سینه اش می چسباند همراه وی شادمانه می گرید...
پایان