تبليغاتX
گلشن رضوان - تنبیه
گلشن رضوان
وبلاگ ادبی هنری مربوط به شعر ,داستان , سینما و نقد ...
تنبیه یکشنبه 13 مرداد1387 8:17 بعد از ظهر

...صدای های گنگ پدرش که بالای سر وی فریاد می کشد از همیشه نامفهوم تر است  و او دیگر صدای مردادنه پدر را از صدای کوداکانه کودکی غریبه ولی آشنا تمیز نمی دهد... خودش را می بیند کنار ،  پدر سمعک به گوش جلوی میز دکتری جوان و خنده رو نشسته است ، دکتر چند قرص را جلوی پدر می گذارد و با لبخند به او می گوید :

- مشکل شنواییش که با سمعک حل شده و قاعدا دیگه نباید دیکته هاش خراب بشه ، با این قرصا هم سرگیجه های برطرف می شه  ( روبه او می کند) اینطوری دیگه الکی چیزی    نمی شکنی ( نگاهی تلخ به پدر می کند) اگه توگوشش نزده بودید آلان با دارو کم شناواییش حل می شد ...

هنوز صدای پدر و کودک قابل تفکیک نیست ولی صدای کودک که بوی امید می دهد آشناتر شده است ، چشمانش را باز می کند امید ، گریان بربالای سرش ایستاده است و بدن پدر را به امید بیدار شدن تکان می دهد ، مرد با چشمانی قدرت پلک زدن را ندارد به در دیوار همیشگی خانه نگاه می کند ، امید را می بیند که لبخد و گریه اش در هم آمیخته و سمعک  او را جلویش نگه داشته است ، چیزی نافهوم را زیر لب نجوا میکند ، سمعک را از امید می گیرد بر  گوش می گذارد  ، سکوت می شکند ... صدای گریه و خنده امید جانش را گرم می کند دستش را سمت امید می برد ... امید از ترس خود را  کنار می کشد ، دست گرم پدر سر او را می گیرد همانطور که در کنار دیوار دراز کشیده است سر وی را روی سینه اش می چسباند همراه وی شادمانه می گرید...

پایان


نوشته شده توسط دوست | لینک |
آخرین مطالب وبلاگ (15 مطلب آخر)